از جادة سهشنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
بيتابي مزارع گندم شروع شد
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد
