چو سینه تنگ شدم از غم نیامدنت
چو دیده گریه کن ماتم نیامدنت
کجاست خیمه غربت؟ کجا شده وطنت
که مانده در دل شب همدم نیامدنت
بیا رسوب نمک را ز زخمها بردار
که بود زخم زبان مرهم نیامدنت
بیا که ترس من از آزمون ایمان است
بیا که نیستم آن آدم نیامدنت
گناهنامه ما را کسی ندیده ولی
چه آشکار شده پرچم نیامدنت
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384;ساعت 8:25; توسط سیدصادق قاضی;
|

