اگر با تيغ گناه، دامن عصمت ندريم .
اگر دست تعدي به حريم حرمات الله نگشانيم.
آنگاه خواهيم ديد هر جا كه باشيم در قربانگاهيم و هر سو كه برويم،
به او تقرب پيدا مي كنيم و هر روزمان عيد قربان مي شود.
خجسته باد عيد قربان ، عيد صالحان وارسته
و عيد اهل طاعت و تسليم ...
تا خـليل الله دورانت كنند
سربنه در كف، برو در كوي دوست
تا چو اسماعيـل ، قربانت كند
است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود دعوت كرده،
سفره جود و احسان خود را براى آنها گسترده است. شيطان در اين روز،
از همه اوقات خوارتر و حقيرتر و خشمناكتر است.روايت شده كه حضرت
زينالعابدين(ع) در روز عرفه صداى فقيرى را شنيد كه از مردم كمك
مىخواست. حضرت فرمود: واى بر تو! آيا دست نياز به سوى غير خدا دراز
مىكنى؟ در حالى كه اميد مىرود در اين روز بچههايى كه در شكم مادر
هستند، مورد فضل و لطف الهى قرار گيرند و سعادتمند گردند.
روز عرفه داراى دعاهاى فراوانى است؛ ولى در اين ميان، دعاى عرفه امام
حسين(ع) داراى جايگاه ممتاز،أخص و ويژه است و در واقع، نابترين و
عميقترين معارف الهى و توحيدى در اين دعا، بر زبان سالار شهيدان(ع)
جارى گشته است. عصر روز عرفه امام حسين(ع) با گروهى از خاندان
و فرزندان و شيعيان،با نهايت خاكساري و خشوع از خيمه بيرون آمدند
و در جانب چپ كوه ايستادند. امام(ع) چهره مبارك خود را به سوى كعبه
گردانيد مانند مسكين نيازمندى كه غذا مىطلبد، دستها را برابر صورت
خود گرفت و دعايش را چنين آغاز كرد:
«الحمدلله الذى ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صانع و هو
الجواد الواسع؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چيزى قضايش را دور
نمىسازد و از عطا و بخشش او جلوگيرى نمىكند و هيچ آفرينندهاى
آفرينش او را ندارد و او سخاوتمندى عالم گستر است.»
فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند
و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود:
غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد
و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و
بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي
آزادگيشان را. شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد.
خورشيد به ظلمات شب رسيد، در انتظارت ساعت ديواري را نگاه
مي كنم. سحر به يادم مي آورد جمعه اي ديگر گذشت و نيامدي ...
در خواب ناز بودم شبی ، ديدم کسی در می زند... در را گشودم روی
او ديدم غم است در می زند....
ای دوستان بی وفا از غم بياموزيد وفا....غم با همه بيگانگی هر شب به
ما سر ميزند!
سيبي سرخ آخرين اشتياق تو در آتشي شعله كشيد كه خاكستر
كينه هاي او بود، نمي خواهم گناهت را شماره كنم و حال با اين همه
عصيان هنوز براي بازگشت فرصت هست ولي كافيست ساعتت را از
كوك بياندازي و بي جتر از خانه بيرون بیایی.
جاده ها تو را تا فرشته ها همراهي مي كنند ...
دوستي را آزرد و از دست داد.

